
12- 13 سالم بود، دایی مهدی برای عیدی، چند متر پارچه برام آورده بود. رنگ قشنگی داشت اما جنس خوبی نداشت. من با اینکه میدونستم، کلی غش و ضعف رفتم و گفتم چقدر زیباست و عالیه و ... زیاد هم تشکر کردم.وقتی دایی اینا رفتن، مامان گفت این پارچه چیز فوق العاده ای نیست، چرا اونقدر ازش تعریف کردی و ابراز خوشحالی کردی؟ فقط تشکر میکردی و همین کافی بود.توی دلم از انتقاد مامان ناراحت شدم، من میدونستم پارچه خوبی نیست، اما برای خوشحال کردن دایی و زن دایی اون همه اغراق کردم. به نظر خودم هم کار درستی کرده بودم اما.....
ادامه مطلب