17 آذر 1402

خرید بک لینک

در لحظه ای که داری یک مقاله میخوانی، آرزویی جدید متولد می شود... جرقه ای میزند، سوسو میزند و دلت روشن می شود... برای کسی که زیاده آرزویی در زندگی نداشته و ندارد چقدر شیرین است این لحظات.. این لحظات دیریاب... آن لحظه نمی دانی نامش چیست؟.. آرزو؟ رویا؟ خیال؟ امکان؟...

نمیدانم... هنوز هم نمیدانم...

زری نعیمی سال 79 این مقاله را نوشته و حجوانی بالای مقاله نوشته این مقاله زیاد مقاله نیست اما خب... چون این خانم لجباز است، همینطوری چاپش میکنیم.... و کنار توضیح این لجبازی نوشته که نعیمی برای بچه ها مجله کلمه را منتشر میکند. اینها را میخوانم و بعد میرم داخل متن و پیش میروم اما چیزی توی ذهنم بالا و پایین میرود... «تک بال» را میبینم که از کیهان بچه ها دارد به من نگاه میکند.... سوره را میبنم.... ماهنامه های رشد نوجوان را که از مدرسه میخریدم و با ولع میخواندم... الان بچه ها داستان کدام «تک بال» را دنبال میکنند؟....

بچه ها همیشه برایم عزیز بودند... همیشه... بچه و پرنده ها... روزگاری رویایی داشتم: که پرندۀ بزرگی باشم، به اندازۀ سیمرغ!... وقتی برف میبارد، وقتی هوا سرد است، پرهایم را باز کنم و پرنده های تمام جهان را صدا کنم و زیر بال بگیرم تا هیچ گنجشکی روی درخت از سرمای زمستان یخ نزند... « آن پاهای سرخ و ظریف بی جوراب...»... وقتی آرمان به دنیا آمد وقتی راه رفت و از سرو کولم بالا رفت و با کشیدن موهایم با من بازی کرد... رویای دیگری آمد... که اینبار بچه های دنیا را زیر پر بگیرم.... چه رویای ناشدنی و دوری.... میخواستم برای نمونه «رها» را زیر پر بگیرم و مادری کنم برایش ... گریه کردم... فکر کردم.... نشد، نتوانستم...

میخواندم و رویاها از پس زمینۀ ذهنم میگذشتند... تا اینکه جرقه روشن شد... من هم شاید بتوانم.... یک روز... یک جا... یک مجله کوچک برای بچه ها چاپ کنم... برای بچه های مدرسه... رایگان... پر از قصه های شاد با پایان بندی پر امید... به دور از جنگ و ناآرامی....

شاید بتوانم... شاید این رویا را بشود ساخت....

این رویا زاده شده... و از جنس این دنیاست. پس دست یافتنی است. افقی جدید است در برابرم....

⁴آبان ۹۶...

ما را در سایت ⁴آبان ۹۶ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 13:31

صفحه بندی