25 اردیبهشت 1403

خرید بک لینک

خوشبختی رنگ آبی کمرنگ و لغزان حسی است که در صبح یک روز اردیبهشت وقتی با آرمان شنگول و منگول بازی میکنم جریان دارد،

وقتی حمید از سر کار می آید. وقتی کارتون من شگفت انگیز یا مهاجرت را برای بار صدم با آرمان تماشا میکنم.... وقتی آفتاب می تابد و وقتی کسی را داری که باهاش صحبت کنی، از هرچیزی، درست همانطور که آن چیز هست: به همان تلخی، شادی، شرم آوری و یا هر حس دیگری که به تو داده.

در تمام زندگی، فکر میکنم حتی از روز اول! تنها چیزی که از زندگی می خواستم همین بوده: کسی که باهاش حرف بزنی، همان طور که توی دلت با خودت حرف میزنی.

حمید آن خواسته ی همیشه ی من بوده و هست. پول داشته باشیم یا نه، کار داشته باشیم یا نه، دیگران به فکرمان باشند یا نه، شاد باشیم یا غمگین، پر از اضطراب و نگرانی یا پر از شوق زندگی، در بهشت هر جایی یا حتی در تهران که جهنم گونه است.

حمید و آرمان خود خوشبختی هستند.... آنقدر از داشتنشان خوشبخت و خوشحالم که میترسم....

⁴آبان ۹۶...

ما را در سایت ⁴آبان ۹۶ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: سه شنبه 1 خرداد 1403 ساعت: 4:23

صفحه بندی