جهانم، دایره ای در دایره ای تو در تو تا بینهایت.... و زمانی در هر کدام از این دایره ها چیزی بود، کسی بود، آرزویی یا هرچیزی از این دست.... اکنون در تمام آنها مدام یک تصویر تکرار شده... تصویر آرمان... آرمان شده عشق و زندگی ام و همه چیزم و نفسم....
آرمان....
وجود نازکت ازردۀ گزند مباد....
چه لذت بی نهایتی است در نشستن و با تو کارتون دیدن... در تماشای انگشتان کوچک و ظریفت، در لحن ادای کلمات، لهجۀ ترکی فارسی حرف زدنت.... در شعر حفظی خواندنت در غرور و افتخار و رنجش و شادی و غمت... در هر لحظه ای که تویی، تماشایی و بی نظیری!.... چگونه سالها بی تو زندگی کرده ام!.... و چگونه بزرگ میشوی و از من دور خواهی شد و چگونه چگونه دور از تو، دور از کودکی تو زندگی خواهم کرد... فرزندم، دلبندم، پسرک کوچلویم.... خدا تو را به من داد و همه چیز را به من داد، زندگی را عمر جاودانه را لذت بودن را بودن با تو....دیدن تو شنیدن صدای تو وقتی صدا میکنی مامان!... وقتی به جای «به خدا» اشتباهی میگویی «توروخدا راست میگم!»وقتی به کهکشان خلاقیت میگویی «کف کشان خلابیت!».... وقتی دستت را در هوا تکان میدهی و حرف میزنی و چشمانت برق میزند....
وقتی... وقتی فهمیدم تو، مثل هر بچۀ دیگری که با باقی بچه ها فرق دارد، با همه فرق داری، که حساس و زودرنجی و دقیق. و کمی بدبین. و احساساتی و عاشق پدرت!... که دیر انس میگیری با غریبه ها دیر عادت میکنی، دیر دوست میداری، که سخت گیری و نشانه ها را میبینی و شعور آدمها را درک میکنی.... وقتی همۀ اینها را فهمیدم و پذیرفتم، دیگر نخواستم و نمیخواهم که تو را عوض کنم، که تو را به زور به کلاسی بفرستم یا به مهد که عادت کنی از من دور باشی....
عاشق «سلام! صبح بخیر مامان» گفتنت هستم وقتی دارم کار میکنم، بیدار میشوی و آهسته پا به اتاق من میگذاری و سعی میکنی بترسانی ام بعد میآیی توی بغلم، لپ تاپ را بررسی میکنی .... و توی بغلم میبرمت تا رختخواب و حرف میزنیم از خوابهایی که شب قبل دیده ایم، از برنامه آن روز.... از همه چیز، از اینکه چقدر دوستت دارم. امشب باز هم تو ظرفها را شستی و من آب کشیدم و گفتی که چه کار مفرحی است ظرف شستن! و داری کیف میکنی، بهت گفتم آرمان، میدانی عاشقت هستم؟ همانطور روی چهارپایه ایستاده بودی و چشمت به ظرف توی دستت بود که داشتی میشستی و نگاهم نکردی اما صورتت پر از لبخند شد و با آرامش گفتی آره میدونم.
خوشحالم که میدونی!.... و من هم میدونم پسر کوچلو که چقدر مرا و بابا را دوست داری.
دنیای منی. زندگی منی. تمام منی.
⁴آبان ۹۶...ما را در سایت ⁴آبان ۹۶ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45