۹ فروردین ۰۱ !!

خرید بک لینک

سال جدید... سالهای جدید... قطار قطار، ردیف ردیف، تند تند... فروردین، اسفند، فرودین بعدی... ماراتن عمر...

کمی آشفته ام... هرچیزی میتواند در این لحظه به همم بریزد، صدای باد، نور چراغ پارک، صدای یخچال، یک رمان نیم خوانده روی میز، یک سریال در نیمه راه، امتحان مهم دکتر صادقی عزیز. فکر آینده، تصمیمهای سخت... تقسیم زندگی با محل کار.

ساااالهاست که کسی را، آنطور که آرمان را دوست دارم دوست نداشته ام. گمان میکنم سالهاست قلبم، دوست داشتن را فراموش کرده... بزرگ شده ام، و دنیای آدمها را اینطور شناخته ام: اگر بتوانند به هر جیز و هر کسی، بی دلیل، صدمه میزنند... در درون همه هیولایی خفته است که در جامعه، قانون پذیر و تربیت شده، و اگر لحظه ای آزاد باشد، میتواند بدرد خونریزی کند، اقلا آزار بدهد... قبلا به خوبی بشر معتقد بودم و الان، به پلیدی ذات. خب، دنیا جای ناامنی است برای کسی که چنین طرز تفکری دارد. اما. واقعا، دنیا جای ناامنی است. هر لحظه، هیولایی ممکن است از گریبان کسی سربکشد و به نحوی که فکرش را هم نمیکنی تورا بیازارد، این فرد ممکن است غریبه باشد یا دوست، یا آشنا...

و بدتر از آن مرگ. پایان بخش همه ی آلام، اما، آلوده کننده ی روشنی و نشاط حیات به غم.

عید در خانه مامان فکر میکردم... شاید فقط تصور واقعی یا غیرواقعی خدا و یک نوع معنویت، روح آدم را از اینهمه ترس و وحشت نجات دهد... دیشب خانلری در کتابش قسمتی از دینکرت را نقل کرده بود:

هستی ایزد و آن هماورد از چه پیداست؟

میتواند بازآید یا نه؟

اگر نمیتواند چرا نمیتواند، اگر میتواند چرا نمی آید؟

ایزد را از یزشن و پرستش چه سود؟

تن چون مرد چرا ریمن تر(پلیدتر) از زمان زندگی است؟..

خواندم... لذت بردم و غمگین شدم....

برای امسال آرزویی دارم... هدف نیست، آرزوست، چون دیریاب است و ... شاید با فکرش تنها خود را میفریبم و آراممیکنم... 

⁴آبان ۹۶...

ما را در سایت ⁴آبان ۹۶ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 7:55

صفحه بندی